محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

788

آثار عجم ( فارسى )

داشت - زرى از براى خواجه فرستاد ؛ تدارك سفر كرده ، حركت نموده ، آمد به هرمزد « 1 » ؛ به كشتى نشست . قضا را باد مخالف وزيد ؛ دريا را به شورش آورد . خواجه از آن سفر متنفّر شده ، به بهانه‌اى از كشتى درآمده ؛ غزلى گفت كه مطلعش اين است : دمى با غم به‌سربردن جهان يك سر نمىارزد * به مى به فروش دلق ما كزين بهتر نمىارزد غزل را به ميرزا فضل اللّه فرستاد و خود به شيراز شتافت . و نيز صاحب خزانهء عامره نوشته كه در كتاب مرآة الصّفا مسطور است كه خواجه را پسرى بود مسمّى به شاه نعمان ؛ به هند رفته ؛ در برهان‌پور ، وفات يافت و قبرش نزديك قلعهء آسير است . بالجمله ، وفات خواجه ، در سنهء 791 هجرى است ( 72 ) . اشعار درربارش ، مشهور آفاق است ؛ ديوانش را لسان الغيب خوانند و گفتارش را مبرّا از عيب دانند ؛ و اينكه گويند بعض از سلاطين آن عصر ، خواجه را چوب زده ، ديوانش را در آب افكنده ؛ بعد پشيمان گرديده [ 471 f ] و اشعارش را جمع نموده . اين فقير چندانكه تفحّص نمود ، كسى را نديد كه ذكر اين مطلب كرده باشد . ظاهرا اصلى ندارد ؛ الّا اينكه بعض از صاحبان تذكره - مثل صاحب مجمع الفصحا و غيره - نوشته‌اند كه پاره‌اى از اشعار ديگران را سهوا در ديوان خواجه نگاشته‌اند و بعض از غزليات سلمان ساوجى در آن است ؛ و اين فقير در ديوان كمال خجندى - كه بسيار كهنه و مندرس بود - اين شعر را ديدم : جانب دلها نگاه‌دار كه سلطان * ملك نگيرد اگر سپاه ندارد خلاصه : در نظر شخص سخن‌شناس متتبّع ، اشعار خواجه ، چون آفتاب ، روشن و ظاهر است ؛ سبكى و طرزى او راست كه ديگران را نيست ؛ لآلى آبدار هر غزلى از او ، آويزهء گوش و گردن روزگار است و درارى اشعار هر ورقى از ديوانش ، زيور ساعد ليل و نهار . سالكان مسالك طريقت را از آن ، راحتى موفّاست و ناهجين مناهج حقيقت را نعمتى مهنّا ؛ « كتاب مرقوم يشهده المقرّبون » ( 73 ) ؛ از غايت اشتهارى كه ديوان آن جناب راست ، اشعارى از آن نوشته نشد ؛ چنان كه از شيخ سعدى به همين لحاظ بيتى مرقوم نيفتاد . در جوار خواجه - عليه الرّحمه - بسيارى از فضلا و حكما و عرفا مدفونند ؛ از جمله مولانا اهلى شيرازى .

--> ( 1 ) . جزيره‌اى است در فارس ؛ معروف .